تبليغاتX
I am in the heart of god همینطوره؟

دولت یار ...

 

 

 

روز هجران و شب فرقت یار آخر شد

زدم این فال و گذشت اختر و کار آخر شد


آن همه ناز و تنعّم که خزان می‌فرمود

عاقبت در قدم باد بهار آخر شد


شکر ایزد که به اقبال کُله گوشه گل

نخوت باد دی و شوکت خار آخر شد


صبح امُید که بُد معتکف پرده غیب

گو برون آی که کار شب تار آخر شد


آن پریشانی شب‌های دراز و غم دل

همه در سایه گیسوی نگار آخر شد


باورم نیست ز بدعهدی ایّام هنوز

قصّه غُصّه که در دولت یار آخر شد


ساقیا لطف نمودی قدحت پرمِی باد

که به تدبیر تو تشویش خُمار آخر شد


در شمار ار چه نیاورد کسی حافظ را

شکر کان محنت بی‌حدّ و شمار آخر شد

 


 

نوشته شده توسط سیده زهرا در یکشنبه 1388/09/08 ساعت 17:32 موضوع | لینک ثابت


معشوقه به سامان شد تا باد چنین بادا . . .




معشوقه به سامان شد تا باد چنین بادا

کفرش همه ایمان شد تا باد چنین بادا


ملکی که پریشان شد از شومی شیطان شد

باز آن سلیمان شد تا باد چنین بادا


یاری که دلم خستی در بر رخ ما بستی

غمخواره یاران شد تا باد چنین بادا


هم باده جدا خوردی هم عیش جدا کردی

نک سرده مهمان شد تا باد چنین بادا


زان طلعت شاهانه زان مشعله خانه

هر گوشه چو میدان شد تا باد چنین بادا


زان خشم دروغینش زان شیوه شیرینش

عالم شکرستان شد تا باد چنین بادا


شب رفت صبوح آمد غم رفت فتوح آمد

خورشید درخشان شد تا باد چنین بادا


از دولت محزونان وز همت مجنونان

آن سلسله جنبان شد تا باد چنین بادا


عید آمد و عید آمد یاری که رمید آمد

عیدانه فراوان شد تا باد چنین بادا


ای مطرب صاحب دل در زیر مکن منزل

کان زهره به میزان شد تا باد چنین بادا


درویش فریدون شد هم کیسه قارون شد

همکاسه سلطان شد تا باد چنین بادا


آن باد هوا را بین ز افسون لب شیرین

با نای در افغان شد تا باد چنین بادا


فرعون بدان سختی با آن همه بدبختی

نک موسی عمران شد تا باد چنین بادا


آن گرگ بدان زشتی با جهل و فرامشتی

نک یوسف کنعان شد تا باد چنین بادا


شمس الحق تبریزی از بس که درآمیزی

تبریز خراسان شد تا باد چنین بادا


از اسلم شیطانی شد نفس تو ربانی

ابلیس مسلمان شد تا باد چنین بادا


آن ماه چو تابان شد کونین گلستان شد

اشخاص همه جان شد تا باد چنین بادا


بر روح برافزودی تا بود چنین بودی

فر تو فروزان شد تا باد چنین بادا


قهرش همه رحمت شد زهرش همه شربت شد

ابرش شکرافشان شد تا باد چنین بادا


از کاخ چه رنگستش وز شاخ چه تنگستش

این گاو چو قربان شد تا باد چنین بادا


ارضی چو سمایی شد مقصود سنایی شد

این بود همه آن شد تا باد چنین بادا


خاموش که سرمستم بربست کسی دستم

اندیشه پریشان شد تا باد چنین بادا



                  آهنگ بسیار زیبای شعر باصدای علیرضا عصار عیدانه



 

نوشته شده توسط سیده زهرا در چهارشنبه 1388/07/08 ساعت 9:36 موضوع | لینک ثابت


لحظه های کاغذی . . .

 

 

خسته ام از آرزوها ، آرزوهای شعاری


شوق پرواز مجازی ، بالهای استعاری


لحظه های کاغذی را، روز و شب تکرار کردن


خاطرات بایگانی،زندگی های اداری


آفتاب زرد و غمگین ، پله های رو به پایین


سقفهای سرد و سنگین ، آسمانهای اجاری


با نگاهی سر شکسته،چشمهایی پینه بسته


خسته از درهای بسته، خسته از چشم انتظاری


صندلی های خمیده،میزهای صف کشیده


خنده های لب پریده ، گریه های اختیاری


عصر جدول های خالی، پارک های این حوالی


پرسه های بی خیالی، نیمکت های خماری


رو نوشت روزها را،روی هم سنجاق کردم:


شنبه های بی پناهی ، جمعه های بی قراری


عاقبت پرونده ام را،با غبار آرزوها


خاک خواهد بست روزی ، باد خواهد برد باری


روی میز خالی من، صفحه ی باز حوادث


در ستون تسلیتها ، نامی از ما یادگاری

 

                                                                 زنده یاد "قیصر امین پور"



 

نوشته شده توسط سیده زهرا در دوشنبه 1388/05/26 ساعت 13:14 موضوع | لینک ثابت


دوست داشتن برتر از عشق است



عشق يک جوشش کور است و پيوندى از سر نابينايى. اما دوست داشتن پيوندى


خودآگاه و از روى بصيرت روشن و زلال.


عشق، بيشتر از غريزه آب مى خورد و هرچه از غريزه سرزند بى ارزش است و


دوست داشتن از روح طلوع مى کند و تا هرجا که يک روح ارتفاع دارد، دوست


داشتن نيز همگام با آن اوج مى يابد .


عشق درغالب دل ها، درشکل ها و رنگ هاى تقريبا مشابهى، متجلى می شود و


داراى صفات وحالات و مظاهرمشترکى است، اما دوست داشتن درهرروحى جلوه


اى خاص خويش دارد و از روح رنگ مى گيرد و چون روح ها برخلاف غريزه ها هرکدام


رنگى و ارتفاعى و بعدى و طعم و عطرى ويژه ى خويش دارد ، مى توان گفت که به


شماره ى هرروحى ،‌ دوست داشتنى هست .


عشق با شناسنامه بى ارتباط نيست و گذر فصل ها و عبور سال ها برآن اثر مي


گذارد، اما دوست داشتن در وراى سن و زمان و مزاج زندگى مى کند و برآشيانه ى


بلندش روز و روزگار را دستی نيست…


عشق، درهر رنگى و سطحی، با زيبايى محسوس ،‌ درنهان يا آشکار، رابطه دارد.


چنانکه شوپنهاور مى گويد : شما بيست سال بر سن معشوق تان بيفزاييد، آنگاه


تاثير مستقيم آنرا بر روى احساستان مطالعه کنيد ! اما دوست داشتن چنان در روح


غرق است و گيج و جذب زيبايى های روح که زيبايى محسوس را بگونه اى ديگر


می بيند .


عشق طوفانى و متلاطم و بوقلمون صفت است، اما دوست داشتن آرام و استوار و


پر وقار و سرشار از نجابت .


عشق با دورى و نزديکى در نوسان است. اگر دورى به طول انجامد ضعيف مى


شود، اگر تماس دوام يابد به ابتذال مى کشد. و تنها با بيم و اميد و تزلزل و اضطراب


و « ديدار و پرهيز » زنده ونيرومند مى ماند. اما دوست داشتن با اين حالات نا آشنا


ست. دنيايش دنياى ديگرى است .


عشق،‌جنون است و جنون چيزى جزخرابى وريشانى « فهميدن » و « انديشيدن »


نيست. اما دوست داشتن،‌ در اوج معراجش، ‌ازسرحد عقل فراتر می رود و فهميدن


و انديشيدن را نيز از زمين مى کند و با خود به قله ى بلند اشراق مى برد .


عشق زيبايى هاى دلخواه را درمعشوق مى آفريند و دوست داشتن زيبايی هاى


دلخواه را در « دوست» مى بيند و مى يابد .


عشق يک فريب بزرگ و قوى است و دوست داشتن يک صداقت راستين و


صميمى، بى انتها و مطلق .


عشق در دريا غرق شدن است و دوست داشتن در دريا شنا کردن .


عشق بينايی را می گيرد و دوست داشتن می دهد .


عشق خشن است و شديد و درعين حال ناپايدار و نامطمئن. و دوست داشتن،‌


لطيف است و نرم و درعين حال پايدار و سرشار از اطمينان .


عشق همواره با شک آلوده است و دوست داشتن سراپا يقين است و شک ناپذير .


از عشق هرچه بيشتر مى نويسيم، ‌سيراب تر مى شويم و از دوست داشتن هرچه


بيشتر، ‌تشنه تر .


عشق هرچه ديرتر مى پايد کهنه تر مى شود و دوست داشتن نوتر .


عشق نيرويى است درعاشق که او را به معشوق مى کشاند، و دوست داشتن


جاذبه ايست در دوست، که دوست را به دوست مى برد.



                                                                   دکترعلی شریعتی






 

نوشته شده توسط سیده زهرا در سه شنبه 1388/05/06 ساعت 8:13 موضوع | لینک ثابت


ای عاشقان ...







ای عاشقان ، ای عاشقان دل را چراغانی کنید 


       

ای می فروشان شهر را انگور مهمانی کنید


معشوق من بگشوده در روی گدای خانه اش  


          

تا سر کشم من جرعه ای از ساغر و پیمانه اش



بزم است و رقص است و طرب ، مطرب نوایی ساز کن  



در مقدم او بهترین تصنیف را آواز کن



مجنون بوی لیلیم در کوی او جایم کنید      

 

   

همچون غلام خانه اش زنجیر در پایم کنید



نوری به چشم دوستان ، خاری به چشم دشمنان



می سوزم از سودای او این شعله را افزون کنید



چندان که خون اندر سبو ، از روح و جانم می رود



ای عاشقان از قلب من پیمانه ها پر خون کنید



آهنگ شعر با صدای علیرضا عصار: دانلود




 

نوشته شده توسط سیده زهرا در دوشنبه 1388/04/29 ساعت 14:36 موضوع | لینک ثابت


بارون ...





وقتی صدای بارون می پیچه توی ناودون


پر می کشه پرستو، به زیر طاق ایوون


وقتی پرنده صبح، رو شاخه ها می شینه


خورشید خانم یه خوشه شبنم زگل می چینه


ابری ترین هوا رو توچشم تو میبینم


شبا به زیر بارون با یاد تو میشینم


وقتی که بوی بارون می پیچه توی جنگل


اقاقی از لطافت میشه یا طاقه مخمل


وقتی که ابری میشه چشمای سبز بیشه


دستای خیس بارون، می مونه روی شیشه


ابری ترین هوا رو توچشم تو میبینم


شبا به زیر بارون با یاد تو میشینم


حالا شبا که نیستی چشمای من میباره


آواز گریه هاتو بیاد من میاره


بعد تو دست بارون رو شونه های گل نیست


رو شاخه اقاقی، جا پای سبز گل نیست



آهنگ با صدای علیرضا عصار: دانلود بوی بارون



 

نوشته شده توسط سیده زهرا در جمعه 1388/04/19 ساعت 23:23 موضوع | لینک ثابت


کوی عشق . . .



رو سر بنه به بالین تنها مرا رها کن


ترک من خراب شب گرد مبتلا کن


ماییم و موج سودا شب تا به روز تنها


خواهی بیا ببخشا خواهی برو جفا کن


از من گریز تا تو هم در بلا نیفتی


بگزین ره سلامت ترک ره بلا کن


ماییم و آب دیده در کنج غم خزیده


بر آب دیده ما صد جای آسیا کن


خیره کشی است ما را دارد دلی چو خارا


بکشد کسش نگوید تدبیر خونبها کن


بر شاه خوبرویان واجب وفا نباشد


ای زرد روی عاشق تو صبر کن وفا کن


دردی است غیر مردن آن را دوا نباشد


پس من چگونه گویم کاین درد را دوا کن


در خواب دوش پیری در کوی عشق دیدم


با دست اشارتم کرد که عزم سوی ما کن


گر اژدهاست بر ره عشقی است چون زمرد


از برق این زمرد هی دفع اژدها کن


بس کن که بیخودم من ور تو هنرفزایی


تاریخ بوعلی گو تنبیه بوالعلا کن



آهنگ شعر با صدای علیرضا عصار: دانلود



 

نوشته شده توسط سیده زهرا در یکشنبه 1388/04/14 ساعت 19:3 موضوع | لینک ثابت